استراحت یک روزه مامان
2 روز پیش واقعا از بی خوابی و خستگی کلافه بودم به بابایی گفتم بیا بریم بیرون دلمون باز بشه خاله نگین هم خونه ما بود رفتیم مغازه تا خاله نگین رو بزاریم بعد بابایی هم رفت برای تدریس تا 9:30 شب نمیومد منم تو مغازه پیش مامی جون موندم بعد بابایی اومد دنبالمون رفتیم بستنی خوردیم بعد مامی جون رو که بردیم برسونیم خونه گفتن بیایید بالا شب بمونید یک ذره استراحت کنید منم خیلی خسته بودم رفتیم اونجا خیلی راحت بودم خیلی. بعد از ظهر هم رفتیم خونه مادر تا عصری اومدیم خونه با بابایی هوس پیتزا کردیم رفتیم وسیله هاشو خریدیم گفتیم وسیله هاش ارزون تر میشه ولی چند تا تیکه شد 17000هزار تومان از بیرون گرونتر درومد .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


استراحت یک روزه مامان
